
جانی دپ بازیگر معروف آمریکایی در جهان علاوه بر سرگرم کردن مردم با بازیهای خارق العاده ی خود هنر باارزش نقاشی را هم دارد.استعدادی که برای اکثر طرفدارانش ناشناخته است و شما در این وبلاگ درباره ی این هنر او میشنوید و همچنین چند نقاشی زیبا از او.
ستاره ی دوست داشتنی 3گانه ی دزدان دریایی کارائیب میتواند نقاشی رنگ و روغن بکشد که البته او نقاشی های خود را از میان افراد محبوب خود انتخاب میکند.
جانی دپ:من نقاشی کردن رابا نقاشی از افراد محبوب خودم شروع کردم مثل خالق شخصیت کاپتان جک اسپارو یعنی کروک و همچنین افرادی مثل باب د یلان.نلسون آلگرن.مارلون براندو(بازیگر مورد علاقه ی جانی دپ)پت اسمیت و همسر دوست داشتنیم ونسا پارادایس و فرزندانم.همچنین من نقاشی ای از روزنامه نگاران مرحوم هانتلار و کیت ریچاردز هم کشیده ام.
جانی دپ در همین رابطه با مجله ی ونیتی فیر درباره ی سوال خبرنگار که پرسیده بود چه چیزی در نقاشی کردن را بیشتر دوست داری گفت:
خب کاری که دوست دارم انجام بدهم نقاشی کردن از صورت مردم است و به خصوص چشمهایشان.چون آدم میخواد احساسات مردم را پشت چشمهایشان ببیند و ببیند چه چیزی پشت چشمهایشان میگذرد.
منبع:the time of india
آنتونیو آرتائود:جانی دپ درباره ی او میگوید:من او را کسی میبینم که قبل از ما آمده است.کسی که میدانست،کسی که به نقطه ای از ما رسید،البته بیش تر از ما.

برای مشاهده ی سایر عکس ها از جمله عکس های ونسا۷تیم برتن و خود جانی به ادامه ی مطلب بروید.
درباره ی جدیدترین پروژه هایش توضیحاتی را داد که در زیر به سخنان کوتاه وی درباره ی کارائیب 4 و جانی دپ می پردازیم:
فکر میکنید کارائیب 4 با راب مارشال چطور پیش بره؟
من فکر میکنم عالی بشه.در ابتدا فقط قصد نوعی معامله با راب مارشال را داشتیم ولی او حس خوش مشربی دارد و این باعث دوستی بیش تر ما شد.
گویا جانی دپ میخواهد در فیلم "تونتو" tonto باشد.آیا شما او را برای lone rangerمیخواهید؟
نه.من هم ترجیح میدهم درtonto باشه.
ضمیمه:سارا خانوم امروز فیلم ها را پست کردم...فکر میکنم پنجره مخفی با زیرنویس انگلیسی باشه.
مرد مرده (Dead Man)
کارگردان: جیم جارموش
فیلم نامه: جیم جارموش
مدیر فیلمبرداری: رابی مولر
تدوین: جی رابینوویتس
موسیقی متن: نیل یانگ
بازیگران: جانی دپ، گری فارمر، رابرت میچام، جان هارت، میلی آویتال، گابریل بایرن
محصول: سال 1995آمریکا.آلمان و ژاپن
مدت زمان: 121 دقیقه
نوع فیلم:وسترن سیاه و سفید
هزینه ی ساخت:9 میلیون دلار
فروش در آمریکا:1.025.488 دلار
خلاصه داستان:
ویلیام بلیک (جانی دپ) یک حسابدار است که پس از فوت والدین و جدا شدن از نامزدش در پی یافتن یک پستِ حسابداری راهی کارخانه ای در غرب و در شهری به نام ماشین، که سرمایه دار خشنی به نام جان دیکنسون (رابرت میچام) آنرا اداره میکند، می شود. اما در آنجا بزودی متوجه می شود که شغل وی در کارخانه به کسی دیگر داده شده و پس از اینکه توسط دیکنسون و سایر کارکنان مورد تمسخر قرار می گیرد به شهر باز می گردد. همان شب با دختری به نام تل (میلی آویتال) که در گذشته معشوقه چارلی (گابریل بایرن) پسر دیکنسون بوده، آشنا می شود. اما در لحظه معاشقه ویلیام با تل، چارلی نابهنگام سر می رسد و این اتفاق منجر به یک درگیری می شود که در پی آن تل و چارلی کشته و ویلیام به شدت زخمی می شود و از شهر می گریزد. دیکنسون پس از اطلاع از موضوع چند نفر آدم کش را برای کشتن ویلیام اجیر می کند. بلیک در حالی که زخمی از دست تعقیب کنندگانش فرار می کند با سرخپوستی به نام هیچ کس (گری فارمر) آشنا می شود. هیچ کس، بلیک را همراه خود به سفری دور و دراز می برد و او در شرایطی که آرام آرام در حال مرگ تدریجی است، به کشف سلسله ای از تجربیات و شواهد در اسن سفر می رسد.
تنباکو نداشتن و سیگاری نبودن ویلیام بلیک هم از نکات جالب توجه فیلم بود که نوعی طنز را در آثار جارموش بیان میکند.این فیلم مطلقا وسترن نیست مثلا صحنه هایی که دعوا میشه به طور مسخره و کمدی دعوا میشه که اغلب هم سر چیزهای الکی است و دوباره آشتی میکنند مثل دعوای بچه ها.
اما چرا سیاه و سفید؟چرا جیم جارموش این فیلم را سیاه و سفید میسازد؟منطقی پشت این کار است.در جایی خواندم که این به این علت است که:اگر این فیلم هم رنگی بود مثل بقیه ی فیلم ها معمولی بود اما اکنون با این شکل نه چندان عادی همان چیزی است که باید باشد.فیلمی(در ظاهر)وسترن و عملا در هجو آن و شاید اینکه خیلی از دوستداران فیلم های وسترن این فیلم را دوست ندارند به همین علت است.چون مرد مرده سینمای وسترن را به هجو میکشد.
خیلی ها این فیلم را کسالت آور میخوانند چون بعد از تیر خوردن ویلیام بلیک بیننده با یک مرد مرده طرف میشود که هر لحظه منتظر مرگ او هستیم و ویلیام بلیک هر لحظه منتظر مرگ خود است که باعث میشود تا از هر لحظه ی زندگیش لذت ببرد.
جیم جارموش با مرد مرده وسترن آمریکایی را به هجو می گیرد.خود او در این باره میگوید:مرد مرده فیلمی است درباره ی تصور آمریکایی.در گذشته ی آمریکایی ها چیزی به جز خشونت نیست و اگر نکشند و خونی نریزند روزشان شب نمیشود و این دقیقا همان چیزی است که ویلیام بلیک در پلان اول فیم و در قطار می بیند.
از دیگر نکات مثبت و با معنی فیلم میتوان به این موضوع اشاره کرد که مرگ همواره در کمین انسان اس و دیر یا زود میرسد بی آنکه بتوان از آن فرار کرد.وقتی ویلیام بلیک آرام در قایق میخوابد آب هم آرام است.مرگ به همین سادگی و به همین آرامی روزی می آید و ما را دربر می گیرد.

جیم جارموش، کارگردان مستقل سینمای آمریکا، در ششمین اثر بلند خود فیلمی تحت عنوان "مرد مرده" را ساخت. اثری که همانند سایر آثار این کارگردان، بیش از هر چیز مبتنی بر مولفه های سینمای پست مدرن است، سینمایی که ساختار اپیزودیک، روایت عینی، ایهام و ابهام، تمرکز بر شخصیت اصلی و یکی دو نمونه شخصیت فرعی و پایان بندی باز و سیال از ویژگی های عمده آن به حساب می آید. مکث میان یک سکانس، محو تدریجی یک سکانس و پدیدار شدن سکانس بعدی در این اثر تا حدی جا افتاده است که به مکث میان اشعار از یک بیت به بیت دیگر شبیه است.کسانی که با اشعار شاعر بزرگ انگلیسی ویلیام بلیک آشنا باشند، بهتر متوجه این تکنیک کارگردان می شوند و از آن لذت خواهند برد. اهمیت این اثر زمانی آشکارتر می شود که بفهمیم یکی از منتقدین درباره آن گفته: "اگر تاركوفسكى مى خواست يك فيلم وسترن بسازد، فيلم "مرد مرده" را مى ساخت."
"مرد مرده" روایتی شاعرانه ،طنز آلود و البته تلخ از دو مقوله مرگ و زندگی و چگونگی کیفیت این دو مقوله مجرد است و با اینکه اثری در ژانر وسترن است، اما نمى توان آنرا يك فيلم مطلقاً وسترن به حساب آورد که به راحتی میتوان این مطلب را در سایر فیلم های جیم جارموش از جمله ghost dog و night on earth مشاهده کرد. "مرد مرده" در واقع به نوعی آشنایی زدایی از ژانر وسترن است، به این معنی که استفاده از تضاد عناصر و سمبل های بکار گرفته شده در آن متفاوت از سایر وسترن های رایج سینما بویژه وسترن های کلاسیک است. به عبارت بهتر جارموش به جای آکنده کردن فیلم از تصاویر پر هیاهو و کشت و کشتار ها و یا با شکوه نشان دادن درگیری ها و قهرمان پروری به سبک وسترن های کلاسیک، بش از هر چیز تمرکز خود را حول شخصیت اصلی داستان (ویلیام بلیک) معطوف می کند و او را کسی معرفی می کند که به اجبار و بر حسب تصادف به آدم کشتن و درگیری دست می زند و در آخر هم کفه مرگ او بر کفه زندگی اش می چربد. این مرد برای کشتار و خونریزی و برنده شدن ارزشی قایل نیست و در تمامی صحنه هایی که ما در طول فیلم همراه بلیک با پدیده مرگ روبرو می شویم، عمل کشتن رقت انگیز، تاسف بار و اجباری جلوه می کند و نه عملی باشکوه که قهرمان از انجام آن بر خود ببالد. به عنوان مثال صحنه مرگ بچه آهوی کشته شده در جنگل و صحنه ی زانو زدن بلیک در مقابل مرگ بچه آهو، یا مرگ دو مامور قانون و شباهت سر یکی از آنها در میان هیزم ها با تمثال های هاله دار مذهبی مسیحیان.

جیم جارموش "مرد مرده" را با نگاهی استعاری به دنیای مدرن و متعلقات آن و همچنین با ساختاری پست مدرنیستی آغاز می کند و برای نشان دادن این هدف خود از عنصر لوکوموتیو که به نوعی نمادی از دنیای مدرنیته و گذر از زمان است، استفاده می کند. او مسافران قطار را انسان هایی معرفی می کند که در گذر از هر مکان بی رحمی و یاغی گری خود را نشان می دهند و اثری از چپاول و خشونت را بر جای می گذارند. در واقع جارموش با استفاده از این سکانس ها کنایه ای به مسئله افزایش توحش بشر در گذر زمان می زند و بیان می کند که با حرکت انسان به سوی مدرنیسم اخلاقیات او در جهت معکوس ترقی می کند. اما مقصد این قطار شهر ماشین است، شهری که هم اسم آن نشان از دنیای مدرن است و هم ساکنان و اهالی آن. شهری که علیرغم صنعتی بودنش، شغل تابوت سازی در آن رواج دارد و در و دیوار شهر اکنده از علایم شکار و تخریب محیط طبیعی است و بی عفتی و بی بند و باری در شهر علنی است. جارموش ویلیام بلیک را سوار بر چنین قطاری، به چنین شهری وارد می کند، ورودی که بی شباهت به صحنه ورود قهرمان فیلم "یوجیمبو" کوروساوا به شهر نیست. بلیک قهرمانی است که در همان بدو ورود به شهر و بی هیچ گناهی محکوم به مرگ می شود و ناگزیر ادامه سفر خود را سرگردان، درون گرا، جدا افتاده فرار می کند. فراری که به مانند سفری ناشناخته در سرزمینی نامعلوم است. بلیک در این راه به طرزی اتفاقی با سرخپوستی به نام هیچ کس آشنا می شود، مردی که او نیز به گونه ای از قوم و مردمان خود دور افتاده و رانده شده است. "هیچ کس" بلیک را به سفری دور و دراز و این بار با قایق که نمادی از دنیای گذشته است، به سوی شهری سرخپوستی در کنار رودخانه "آینه آب ها" که استعاره ای از سرچشمه زندگی است، می برد. دهکده ای ساده متشکل از مردان، زنان و کودکان که به صورت واحدی اجتماعی به دور از هیاهو و قوانین شعاری با ارزش های خاص خود زندگی می کنند. به بیان خلاصه تر سفر بلیک به نوعی شبیه به گذر معکوس او از تاریخ است، گذری جسمانی و روحانی که ابتدا از دنیایی خشن، ناامن و پر از دروغ مدرن آغاز می شود و در میانه راه او را با انسانهای بی هویت و مدعی که در اوج آنها مردی مسیحی است که رفتار دوگانه ای با بلیک دارد و دست آخر به بلیک می گوید امیدوارم خداوند تو را به درک واصل کند و بلیک در جواب او خونسردانه،هوشمندانه و ملموس می گوید خداوند قبلا این کار را کرده است،آشنا می کند و سرانجام در پایان به دنیایی بکر و پاک و آرام ختم می شود.
یکی از نکات برجسته این فیلم، موسیقی متن آن است که نباید بی تفاوت و به سادگی از کنار آن گذشت. نبوغ موسیقیدانی چون "نیل یانگ" در کنار سینمای بدیع و منحصر به فرد جارموش به مرز جنون هم میرسد. زخمه های هیستریکی روی سیم های گیتار در لحظات اوج گیری موسیقی بسیار بر ذهن بیننده در القای بهتر مفهوم تاثیر می گذارد.
منابع:aftab.ir و روزنامه ی اعتماد ملی

"دشمنان ملت" یک فیلم حماسی با بازی جانی دپ در نقش گنگستر معروف جان دلینجر است کسی که نسل آمریکایی زمان خود را مجذ وب خود کرد.کارگردان این فیلم مایکل من کارگردان متخصص در فیلم های کلاسیک و گنگستری.از فیلم the insider از راسل کرو تا فیلم the aviator با بازی دیکاپریو و سرانجام گرفتن اسکار برای کیت بلانشت است.
در این فیلم ماریون کوتیلارد بازی میکند که سال قبل اسکار بهترین بازیگر زن در فرانسه را کسب کرد هر چند نباید کریستین بل(بتمن) را هم فراموش کرد که البته ممکن است برای نقش مکمل در اسکار امسال نامزد شود که بالحق هم شایسته است.چون در نقش کارآگاهی که در تعقیب جان دلینجر است ما را به یاد ال پاچینو در فیلم مخمصه می اندازد که با بازیه زیبای خود مکمل مناسبی برای رابرت دنیرو در آن فیلم به کارگردانی همین مایکل من است.
به نظر خیلی از کارشناسان جانی دپ میتواند با دشمنان ملت برنده ی اسکار امسال شود.جانی دپ که تاکنون 3 بار تا 1قدمی اسکار برای فیلم های"در جست و جوی ناکجا آباد" "دزدان دریایی کارائیب" و "سوینی تاد" رفته است شاید این بار بتواند اسکار 2010 را ببرد. به جرئت میتوان گفت جانی دپ در این فیلم پختخ تر.حرفه ای تر و خیلی بهتر از سایر فیلم هایش در نقش خود جای گرفت و سرانجام جان دلینجر را به این شکل که در فیلم می بینیم ایفا کرد.شاید امسال شانس با جانی دپ باشد تا اسکار را ببرد.هر چند نباید به داوران هم اطمینان کرد چرا که معمولا بازیگرانی که نقش های عجیب و غریب دارند را انتخاب میکنند.مثل شان پن در فیلم میلک که یک همجنس باز بود و سرانجام هم اسکار را گرفت.یا همین جانی دپ که در سال 2008 در نقش سوینی تاد که یک آرایشگر خبیث در یک فیلم خون آلود بود را به عنوان نامزد اسکار معرفی کردند اما سرانجام اسکار را نبرد.
جانی دپ در کارنامه ی بازیگری خود بازی در کنار جری لوئیس.مارلون براندو.لئوناردو دیکاپریو.ال پاچینو.کیت وینسلت.چارلیز ترون و کریستین بیل را دارد آنقدر به پختگی در بازی رسیده که دیگر فیلم هایی مثل "نفرت در لاس و گاس" را بازی نکند. جانی دپ بازیگری که همیشه کاراکترهایی متفاوت را در سینمای هالیوود از ادوارد دست قیچی گرفته تا کاپتان جک اسپارو به سینما دوستان معرفی کرده شایسته ی کسب اسکار است.خود او گفته:نمیخواهم به خاطر چهره ام بازی بگیرم.این یعنی همیشه دوست دارد به خاطر نوع بازیش به او بازی دهند نه به خاطر چهره اش که طرفدارانی را برای وی در سراسر دنیا جلب کند.
به هر حال امیدواریم جانی دپ امسال اسکار را ببرد تا سرانجام انظارها به پایان برسد و او نیز اسکاری شود.
گرد آورنده:مهران خدادادی

به گزارش خبرگزاري فارس، به جز اين فيلم چند كار ديگر اين بازيگر سرشناس هم وضعيت مشخصي ندارد و معلوم نيست چه زماين توليدانها شروع ميشود.
«آقاي ليمپت باور نكردني» بر اساس قصه كتاب پرخوانندهاي ساخته ميشود كه قبل از اين «كوين لايما» در سال 1964 نسخه ديگري از آن را كارگرداني كرده بود.
كمدي فانتزي جديد دپ، با نگاهي به اين نسخه سينمايي ساخته خواهد شد.
مسئولان كمپاني برادران وارنر ميگويند در شرايط حاضر، كليد فيلمبرداري فيلم تا زودتر از سال جديد ميلادي زده نخواهد شد.
رسانههاي گروهي ميگويند جاني دپ قرار است در چند فيلم مطرح بازي كند، ولي هر يك از اين فيلمها به دلايلي فعلا جلوي دوربين نخواهند رفت.
به گفته آنها، دپ مثل كاراكتر خود در نسخه جديد سينمايي «آليس در سرزمين عجايب» ،بايد اوقات خود را به بطالت بگذارند.
قسمت چهارم «دزدان دريايي كارائيب» محصول كمپاني «والت ديزني» يكي ديگر از فيلمهايي است كه تكليف آن هنوز روشن نشده است.
خيليها (و از جمله نزديكان بازيگر) ميگفتند اين فيلم كار بعدي دپ در جلوي دوربين سينما خواهد بود و وي دوباره لباس كاركتر «جك اسپارد» دزد دريايي مهربان و دل نازك را بازي خواهد كرد.
ولي زماني كه «گور وربينسكي» گفت پس از كارگرداني سه قسمت قبلي فيلم احساس خستگي ميكند و قسمت چهارم را كارگرداني نخواهد كرد، كشتي توليد اين فيلم به گل نشست.
كمپاني والت ديزني اين روزها به دنبال كارگرداني مناسب براي اين فيلم است، كاري كه احتمالا زمان زيادي ميبرد.
از سوي ديگر، تهيهكنندگان «رنجر تنها» هم فعلا اين فيلم را جلوي دوربين نميبرند. آنها ميگويند فيلمنامه فيلم نيازمند اصلاح است و دو فيلمنامهنويس جديد، اين روزها در حال كار بر روي آن هستند.
دپ در اين فيلم نقش «تونتو» كاركتر اصلي قصه را بازي خواهد كرد.
در عين حال، توليد نسخه سينمايي «سايههاي تاريك» هم با مشكلاتي روبرو شده است. فيلم كه نسخه بازسازي شده يك كار تلويزيوني است، همكاري مشترك جديد دپ با «تيم برتن» كارگردان است.
خب با این توضیحت میتوان گفت بعد ازآلیس جانی دپ هنوز در هیچ پروژه ی دیگری جلوی دوربین نرفته است.
جانی دپ بازی در یک فیلم روسی برای کودکان را قبول کرده است.کارگردان این فیلم الکساندر وخیتو در مصاحبه با سایت the moscow newsگفت:من مکالمه ای 20 دقیقه ای با جانی دپ داشتم و در طول این مکالمه جانی این نقش را پذیرفت.وخیتو میگوید از طریق یکی از دوستانش در میامی به جانی وکیل جانی دپ در تماس است.وخیتو هنوز جزئیاتی از این فیلم را فاش نساخته است به جز اینکه بودجه ی ساخت این فیلم 30 ملیون روسی است که این مبلغ به غیر از دستمزد جانی دپ در این فیلم است که با توجه به حضور این بازیگر هالیوودی اسپانسرها جذب این فیلم میشوند که قرار است سال آینده ساخته شود.
بعد از اکران دشمنان ملت در ماه جولای حالا خبرها از "تخیل دکتر پارناسوز" هر روز بیش تر و بیش تر میشود.این فیلم که قرار بود در ماه ژوئن یعنی درست 1 ماه قبل از اکران دشمنان ملت اکران شود به ماه سپتامبر و حالا نیز به 16 اکتبر موکول شده است.اما بعد از حضور ناموفق این فیلم در جشنواره ی کن قرار است در جشنواره ی جهانی تورنتو بار دیگر به نمایش درآید.
در زیر نقدی کوتاه از این فیلم را درباره ی حضورش در جشنواره ی کن می خوانیم:
در میان فیلمهائی که جایزه بگیر نبودند، یکی از فیلمهای قابل ملاحظه «خیال خانه دکتر پاراناسوس» یا The Imaginerium of Dr. Paranassus. کار جدید کارگردان انگلیسی ی آمریکائی تبار، تری گیلیام Terry Gulliam است -- هنرمند که شهرتش را مدیون سریال مانتی پایتون و فیلمهای درخشان و تخیلی مثل فیلم برزیل است.
قهرمان فیلم جدید او که خارج از مسابقه نشان داده شد، یک آینه سحرآمیز دارد که به مردم امکان می دهد در آن لایه های تاریک و ترسناک تخیل خود را تماشا کنند. این فیلم به خاطر حضور هیث لجر، بازیگر جوان مرگ شده استرالیائی، خبر ساز بود.
ولی خیلی از منتقدها آن را تحویل نگرفتند بیشتر به خاطر ابهام داستانش، از جمله جیمز کریستوفر در تایمز لندن نوشته نمی شود فهمید منظور از آن چیست. و مککارتی در ورایتی یادآور شده که مرگ هیث لجر وسط تولید، به این فیلم لطمه زد و اشاره کرده تری گیلیان ده سال است که بیشتر از ده سال است که نتوانسته قابل ملاحظه ای عرضه بکند.
یاد آور میشوم که این فیلم به دلیل مرگ ناگهانی هیت لجر در اواسط تولید این فیلم مدتی نیمه کاره مانده بود و سرانجام با همت جانی دپ.جودی لاو و کولین فارل که هر یک دوره ای از زندگی تونی(هیت لجر) را بر عهده گرفتند تا آخرین اثر هیت لجر نیمه کاره نماند.این فیلم فیلمی انگلیسی_کانادایی است که بیش تر هم میتوان گفت کانادایی است.اما تری گیلیام دربرنامه یcomic con حضور یافت و از این فیلم و همچنین چگونگی همکاریش با جانی دپ توضیح داد که در زیر سخنان وی درباره ی جانی دپ را می خوانیم:
کارکردن با جانی دپ چگونه است؟چه چیز از جانی دپ را دوست دارید؟
جانی دپ زیرک و بااستعداد است.این چیزی است که باعث زیبایی هماهنگی بین ما میشود.به عنوان مثال میتوانم این را بگویم که بعد از فوت هیت جانی اولین کسی بود که من با او تماس گرفتم چون واقعا نمیدانستم چه باید بکنم.من به او گفتم میتونم روی کمکت حساب کنم و جانی هم گفت:حتما.هر کاری که بخوای میکنم و این باعث حفظ این فیلم شد.
علت این هماهنگی در چیست؟
جانی خیلی باهوش است و خیلی هم بامزه.از نظر او وقت طلاست.وقتی سر صحنه ی فیلم برداری بودیم هر روز ما را می خنداند.هر وقت من ایده ای داشتم او نیز با ایده ای جدید می آمد و به این ترتیب با هم جلو می رفتیم.من بعضی از آن ایده ها را قبول میکردم و بعضی ها را نه. جانی دپ هم میگفت: پس چرا بقیه را اجرا نمیکنی؟!!
طبق اخبار منتشر شده از مجله ی در سپتامبر 2009 "آلیس در سرزمین عجایب" به عنوان یکی از 10 فیلم فانتزی امسال در جشنواره ای کوچک حضور خواهد یافت.تیم برتن نیز در مصاحبه ای با همین مجله بازهم از آلیس گفت:
همه از سرزمین عجایب ذهنیت سرزمینی روشن و کارتون مانند را دارند ولی من به شما قول میدهم که شما در این سرزمین عجایب شاهد مکانی تاریکتر و جالبتر از آنچه فکر می کنید خواهید بود.وی در ادامه گفت:هدف من قرار گرفتن این فیلم جز فیلم های کلاسیک است ولی بیش تر ترجیح میدهم این اثر همواره اثری باشد که همیشه نو و تازه باشد.
«دپ» در فیلم کودک
«جانيدپ»،بازيگرسرشناس هاليوود براي حضور در يك فيلم ويژه كودكان به روسيه خواهد رفت.به گزارش ايسنا، تهيهكننده روسي اين پروژه بدون اشاره به نام اين فيلم اعلام كرد: «جاني دپ موافقت خود را براي سفر به منطقه اورال روسيه و ايفاي نقش در اين فيلم اعلام كرده است.»
در جدول box office بعد از 4 هفته حضور بالاخره از رقابت حذف شد که در نهایت با فروش حدود 90 میلیون دلاری در آمریکا(هنوز آمار دقیقی از سایر نقاط جهان به دست نرسیده) کار خودش را به پایان رساند.
++به گزارش chicagotribune جانی دپ طی مصاحبه ای کوتاه با روزنامه ی britains daily mirror به طور کاملا جدی اعلام کرده دوست دارد در فیلمی موزیکال از سرگذشت کارول چنینگ بازی کند وکارول چنینگ هم اظهار کرده اگر جانی این را مبخواهد حتما موفق میشود.
این هم از این عکس که برانجلینا هم در آن مشاهده میشوند که در موزه ی مادام تیوسدز وکس در هالیوود گرفته شده.
در 2 پست قبلی چکیده ای از مصاحبه ی تیم برتون در برنامه ی comic conرا گذاشتم.تیم برتون در این برنامه از صحبت های صورت گرفته با کمپانی دیسنی درباره ی تریلر،پوستر و...فیلم جدید خود و جانی دپ ."آلیس در سرزمین عجایب"سخن گفت.در این مصاحبه همچنین درباره ی کار خود و همچنین رابطه ی کاری خود با جانی دپ نیز سخن گفت.
در زیر مهمترین سخنان رد و بدل شده در این مصاحبه را می خوانیم:
لطفا تصور خود از"آلیس در سرزمین عجایب" را شرح دهید؟
خب این فیلم بر اساس ایده ها(نویسندگی) لوئیس کارو و برگرفته از جو بروکی پم است.فیلم های قبلی ساخته شده درباره ی آلیس همیشه او را دختری سرگردان در سرزمینی اعجاب انگیز توصیف میکرد و ما سعی کردیم تا به او حس پرشوری بدهیم.
چه چیزی باعث حضور جانی دپ در نقش مد هتر شد؟
گریم او شبیه خیاط های زنانه است.من فکر میکنم بین نقش های موجود در "آلیس در سرزمین عجایب" آنها اغلب چهره هایی شبیه دیوانه های بی ادب و بی مخ و بد قواره هستند.فکر میکنم او(جانی دپ)سعی کرده که مد هتر را یکفرد انسان دیوانه اما برگرفته از یک انسان باکیفیت.با تفکر و بر خلاف سایرین نشان دهد.او سعی کرده تا مد هتر را فردی با فهم تر و متفکر تر نسبت به دیگران جلوه دهد.ما سعی کردیم تا به هر نقشی نوعی دیوانگی خاص و ویژه ای بخشیم(در این سرزمین هر کس دیوانگی خاص خود را داشته باشد).جانی دپ برای هر نوع دیوانگی مناسب است.حدس میزنم چون خودش هم دیوا نه است.
وابستگی شما با جانی دپ در چیست؟
ما مدت زیادی است که با هم به خوبی کار میکنیم و این همیشه موجب شگفتی من میشود وقتی می بینم او میتواند چه نقش هایی را به سرانجام برساند و برای من کار کردن با او همیشه لذت بخش است چون همیشه کارهایش متفاوت است.این همیشه موجب شگفتی من میشود.
تدوین این کار چقدر طول میکشد؟
خب. فیلم در مارچ 2010 به روی پرده ی سینما می آید(حدود 9 ماه دیگر) و من امیدوارم بیشتر صحنه های فیلبرداری شده در نهایت در فیلم قرار بگیردند.اگر شما هم بفهمید کدام صحنه های ی فیلم حذف شده اند حتما عصبی میشوید.
لازم به ذکر است که این فیلم درباره ی داستان قدیمی و دوست داشتنی "آلیس در سرزمین عجایب" است که تا به حال کارتون ها.انیمیشن ها و فیلم های زیادی از روی این داستان ساخته شده و این جدیدترین و به احتمال زیاد زیباترین آن ها خواهد شد که در این فیلم متفاوت ترین مسائل حضور جانی دپ.هلنا بونهام کارتر به عنوان بازیگر و تیم برتون در نقش کارگردان است که از تکنولوژی پیشرفته نیز در ساخت آن استفاده شده.
در ضمن فردا ۵ آگوست جانی دپ بار دیگردر برنامه ی دیوید لترمن حضور خواهد داشت.
بله بعد از اکران دشمنان ملت و حواشی آن در چند هفته ی گذشته حالا هر روز از طریق سایت های معتبر اخباری مبنی بر ساخت مجموعه ی جدید کارائیب درج میشود و در زیر اخبار برخی از سایت ها رامی خوانیم.
به گزارش سایت coming soon دزدان دریایی کارائیب4 سال 2011 اکران میشود!!
در این گزارش آمده کمپانی دیسنی Disney یکی از پروژه های آینده ی خود را "دزدان دریایی کارائیب 4"به تهیه کنندگی جری براکهیمر اعلام کرده است.مسئولان کمپانی دیسنی اعلام کردن دزدان دریایی کارائیب 4 در آوریل یا می سال آینده(2010) کلید میخورد و ما امیدواریم در سال 2011 اکران شود ونکته ی مهم برای ما در دست داشتن داستان خوب وتماشاگر پسند است.
به گزارشIES8 تهیه کنندگی را جری براکهیمر و کارگردانی قسمت چهارم را راب مارشال در دست دارند و احتمال حضور کیرا نایتلی نیز کم است.
جری براکهیمر و کمپانی دیسنی قصد دارند تا فیلمبرداری قسمت چهارم دزدان دریایی کارائیب را هر چه زودتر شروع کنند یعنی قبل از پروژه ی جدید جانی دپ با نام که قبلا هم جانی دپ این پروژه را تایید کرده است.
به گزارش Varietyکمپانی دیسنی در حال نزدیکی به راب مارشال برای تعیین وی به عنوان کارگردان قسمت چهارم دزدان دریایی کارائیب و با بازگشت دوباره ی جانی دپ در نقش کاپتان جک اسپارو در سال 2011 است.کمپانی دیسنی که از اکران جهانی 3گانه ی "دزدان دریایی کارائیب" یعنی نفرین مروارید سیاه.صندوقچه ی مرد مرده و پایان دنیا به کارگردانی "گوروینسکی" 2.6میلیارد دلار بدست آورده و حالا امیدوارند تا در قسمت چهارم به کارگردانی راب مارشال نیز موفق شوند.

راب مارشال
راب مارشال برنده ی اسکار کارگردانی_کسب جایزه ی برترین فیلم موزیکال"شیکاگو" و همچنین کار با بازیگرانی همچون دنیل دی لوئیس(برنده ی اسکار بهترین بازیگر مرد2008)پنه لوپه لوییز.ماریون کوتیلارد(برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر زن فرانسه در سال 2008 و همچنین همبازی جانی دپ در فیلم دشمنان ملت).نیکول کیدمن.کیت هادسون و سوفیا لورن را در کارنامه ی خود می بیند.
ما هم امیدواریم تا هر چه زودتر فیلمبرداری این فیلم شروع شود و کیرا نایتلی هم در نقش الیزابت سوان دوباره حضور داشته باشد چون در صورت غیبت او حضور اورلاندو بلوم هم در هاله ای از ابهام قرار می گیرد.
تیم برتن(دوست قدیمی جانی دپ و کارگردان برجسته ی سینما)23 جولای صحنه ی برنامه ی comic conرا برای صحبت درباره ی نظرات و مشی ذهنی خود از آلیس در سرزمین عجایب در دست گرفت.
تیم برتن:من از وقتی مدرسه میرفتم در این برنامه شرکت نکرده بودم هر چندآن زمان هم افراد کمی در اینجا بودند.
او در ادامه میگوید:این فیلم جدید داستان قدیمی "آلیس در سرزمین عجایب" را دنبال میکند که در این داستان آ لیس وارد یک سرزمین عجایب و ماورا میشود.این فیلم براساس قلم(نویسندگی)لوئیس کارول ساخته شده است.
تیم برتن بسیار تلاش کرده تا احساسات آلیس را فراتر از یک داستان بسازد.وی در ادامه ی این برنامه میگوید:خب چندین فیلم دیگر از این داستان عامه پسند ساخته شده است که من هرگز مخالفتی با آنها ندارم.آلیس همیشه کارکتر یک دختر سرگردان حول یک نقش دیوانه کننده بوده و من تلاشی واقعی برای ایجاد چارچوب و صحنه هایی کردم که در سایر فیلم های آلیس وجود نداشته باشد که این باعث ایجاد نوعی درگیری ذهنی در من میشد.
تیم درباره ی نقش جانی دپ در این فیلم یعنی مد هترنیز میگوید:بعضی از ویژگی ها و خصوصیات نقش مد هتر باعث ایجاد سوالاتی در ذهن بیننده میشود.در خیلی از نسخه های این داستان نکته ی مورد توجه این بوده که در انواع بازی های گرفته شده در شخصیت مد هتر هدف رساندن جنبه ی بیرونی انسانی در کارکترها برای بیان قدرت نقش هاست.
من در هر زمان با جانی دپ کار کردم و این کاری است که او انجام میدهد و او یک استثناست.
ترجمه: مهران خدادادی
فرشتگان آلوده صورت عنوان نقدی است که دیوید تامسون منتقد برجسته ی فیلم برای این نقد انتخاب کرده است که بیشتر سعی شده تا نگاهی به کارهای مایکل من و تازه ترین اثر او یعنی دشمنان ملت پرداخته شود.
فرشتگان آلوده صورت:

آيا مايکل مان يک نابغه است؟
افرادي پيدا ميشوند که مدعياند مايکل مان يک نابغه است و همچنين وي را در ميان فيلمسازان شاغل در آمريکا مستعدترين و توانمندترين سازنده لحظات ناب سينمايي ميدانند. عمدتا به همين دليل است که بسياري از شيفتگان سينما چشم انتظار «دشمنان مردم» هستند. تماشاي فيلمي از مايکل مان آنهم فيلمي در قالب سنتي نوآر که وي در آن سررشته دارد درست مانند نظاره عظمت و وقار سبکي استادانهدر رسانه سينماست که رفتهرفته سبک در آن رنگ ميبازد. تماشاي فيلمي از مايکل مان به تماشاي فرد آستر ميماند که در فيلمي مشغول هنرنمايي است؛ يا به تماشاي يوهان کرايوف در حالي که نتيجه يک بازي چرند فوتبال را تغيير ميدهد. اينها صحنههايي هستند که ميتوان بارها و بارها از تماشايشان لذت برد. آن صحنهاي از «مخمصه» را به ياد بياوريد که پليس (آل پاچينو) ميفهمد وقتش رسيده تا به ملاقات رهبر گنگسترها (رابرت دونيرو) برود و با نقشهاي که کشيدهوي را در لسآنجلس به دام بيندازد. تاريکي شب لس آنجلس را فرا گرفته است (احتمالا زمان و مکان محبوب مان). وينسنت در نقش پليس از مجوز و ابزار لازم برخوردار است تا با کمک يک هليکوپتر در بزرگراهي که شخصيت شرور فيلم، نيل، در آن رانندگي ميکند فرود بيايد. اما وي به سمت يک ماشين تغيير مسير ميدهد و کمي بعد نيل را در ميان ترافيک پيدا ميکند. وينسنت نيل را مجبور به پارک کردن ميکند و هر دو قبول ميکنند به اتفاق هم يک فنجان قهوه بنوشند. به کافي شاپ برش ميخورد؛ دو مرد پشت يک ميز؛ برشهاي متقاطع بهوسيله مديومشاتهايي که حرف زدن آن دو را پوشش ميدهد. به عبارت ديگر هرگز کاملا مشخص نميشود که اين دو نفر در زمان واحد کنار هم حضور دارند. آندو صحبت ميکنند و به ما – به شما - بستگي دارد تا تصميم بگيريد آنچه ميشنويد سرشار از نبوغ و يا مملو از مهملات است. نه گفتوگوهاي آندو فاقد حس و حال عاشقانه است و نه بازي چهره به چهره پاچينو و دونيرو چيزي غير از آنچه انتظارش را داريم است. حرفهايي هم که از دهانشان خارج ميشود چيزي جز اين نيست که: دزدها و پليسها شبيه هم هستند، کارشان را بايد انجام بدهند، کار خطرناک و تحميليشان را، اسلحه و ماشين دارند و معمولا به يکديگر احترام ميگذارند. اما اين چيزها در نهايت به مساله مرگ و زندگي ختم ميشود. به همين دليل است که آن دو (بازيگران و نقشهايشان) سر تعظيم در برابر يکديگر فرود ميآورند و ما هم بايد خيلي خشک مغز باشيم تا تحت تاثير فريبندگي، رفاقت و حرفهاي معمولي اما مدهوشکنندهاي که آن دو به زبان ميآورند قرار نگيريم. بگذاريد يک چيز را به يادتان بياورم: دزدها و پليسها شبيه هم نيستند. نميخواهم تقديرگرايي مندرسي که بر اساس آن برخي از پليسها فاسد هستند و برخي از دزدها شريف را به چالش بکشم. چه بسا که همينطور باشد. اما تفاوت در نحوه نگرش آنها به جامعه و آرمانهايشان نبايد تحت تاثير تشابهات زودگذر و سطحي قرار بگيرد. اگر در زندگيتان از جنايتکاران زخم خورده باشيد ميدانيد که ميان آنها و پليسها تفاوت وجود دارد. بگذريم از اينکه سينما ميتواند آنان را به شکل دو نوع سامورايي به تصوير بکشد که در جدالي تماشايي به جان هم افتادهاند؛ بگذريم از اينکه مايکل مان با تجاهلي خودخواسته آنان را کنار هم قرار ميدهد.
با اين حال مايکل مان 66 ساله بهترين پيرپسر فيلمساز در جهان است. وي دانشگاه را در ويسکانسين و در مدرسه سينمايي لندن تجربه کرد و در محصولات پليسي/جنايي تلويزيون خوش درخشيد: مان تهيهکننده اجرايي سريال «ميامي وايس»بود و گام مهمي در سبک و سبکپردازي خشونتهاي خياباني برداشت.
آلیس در سرزمین عجایب،کریسمس کارول(جیم کری) وtron aegacy این ۳ فیلم هستن.

راستی میتونید فیلم دشمنان ملت را از بخش فروشگاه سایت خریداری کنید.

هر كس فيلم «دزد» (Thief) به سال 1981 و «مخمصه» (Heat) به سال 1995 را از مايكل مان ديده باشد به درستي ميداند كه او فيلمسازي مسلط و متبحر در ساخت يك فيلم دزدي (Heist movie) است. بنابراين هيچ ترديدي نبايد داشت كه چرا اين نويسنده، كارگردان سراغ بزرگترين قصه سارق بانك يعني «جان دلينجر» رفته است. قصهاي كه به دهه 1930 برميگردد و زماني كه اكثريت آمريكاييها گرفتار يأس و نوميدي بودند و دلينجر توانست گيجكنندهترين جرم و جنايت را در آن دوره صورت دهد. شايد به همين خاطر هم بود كه به شكل يك قهرمان ملي محلي درآمد. جسارت او آن چيزي بود كه براي بيشتر آدمها در حقيقت نوعي رويا تلقي ميشد: دستبرد به بانكها و دستيابي به ثروتي كه در آن روزگار براي يك كارگر يا آدم عادي امري محال به نظر ميرسيد. مايكل مان خودش در شيكاگو بزرگ شد و در واقع جايي كه دلينجر سرقتهاي عمده بانك را در آنجا انجام داد. فكر و ايده ساختن فيلمي در اين باره سالها براي او به طول انجاميد. مان با خنده ميگويد: «بيوگراف تياتر ـ جايي كه دلينجر از پا درآمد ـ براي من خاطرهانگيز بود زيرا با همسرم در همان محل قرار ميگذاشتيم تقريبا حدود 30 سال پيش.»بازگشت به دهه 70 مقارن زماني است كه مايكل مان فيلمنامهاي در خصوص اولين روزهاي افبيآي نگاشت، همان موقع كه گنگسترهايي چون دلينجر تحتتعقيب بودند. او ميافزايد: «هيچ خبري نشد و كسي فيلمنامه را نپسنديد اما فكر ساخت چنين موضوعي در ذهن من سالها باقي ماند.» عنوان آن فيلمنامه «دشمن جامعه» (Public Enemy) بود. جاني دپ هم سالهاي سال دلش ميخواست نقش اين دزد افسانهاي را بازي كند. پدربزرگ او هم جزو كساني بود كه در دوران ممنوعيت مشروبات الكلي در جادههاي كنتاكي از دست پليسها ميگريخت. براي او هم گنگسترهايي مثل دلينجر يك جور ياغي ايدهآل محسوب ميشد. دپ ميگويد: «ممكن است خيليها با من مخالف باشند ولي او در زندگي واقعياش يك رابينهود بود.» شايد به اين خاطر كه دلينجر از ثروتمندان ميدزديد و به فقرا ميرسيد. بنابراين وقتي مان بازي در نقش دلينجر را به او پيشنهاد داد، نيازي به تفكر و تصميمگيري نداشت. فيلم مايكلمان ظاهرا بيوگرافي آن گنگستر و سرقتها و جنايات اوست با يك ستاره بزرگ خوشچهره و محبوب در قالبش و مسلسل دستي تامسون كه از او در نخستين روزهاي افبيآي دشمن شماره يك جامعه را ميساخت، ليكن بيشتر داستان به رابطه با دشمن و رقيبش ميپردازد. از جمله كريستين بيل به نقش «ملوين پرويس» كه مامور پسر طلايي جي. ادگار هوور - رئيس افبيآي -بود. بيل ميگويد: «او براي سازمان حكم كلارك گيبل را داشت. با وجودي كه در آن سوي قانون و نقطه مقابل دلينجر جاي داشت معهذا از لحاظي به يكديگر شباهت داشتند. پرويس در زمان خودش صاحب بهترين اتومبيل بود و هر روز به همراه شوفر به سر كار ميرفت. امروز او به مثابه كسي كه بيش از هر مامور ديگري در تاريخ بيشترين دشمنان جامعه را از بين برده، معروف است.» شك نيست كه در بين انبوه آثار تخيلي و پر از حقههاي سينما و مافوق قهرمانان، دپ و بيل در حقيقت اسپشل افكتهاي فيلمند. مايكل مان با فيلمهايش [از «آخرين موهاكها» گرفته تا «نفوذي»] نشان داده است كه ميتواند بازيگرش را وا دارد عميقا به درون شخصيت محوله نفوذ كند. هنگامي دپ با چمداني واقعي كه دلينجر طي يكي از فرارهايش جا گذاشته مواجهه ميشود، مان ميگويد بازيگر همچون كودكي كه در يك مغازه شيرينيفروشي است عكسالعمل نشان ميدهد. او حتي از لباسهاي اصلي دلينجر هم در فيلم بهره گرفته است. همچنين مايكل مان در مورد كريستين بيل معتقد است: «24 ساعت در روز و 7 روز در هفته درون شخصيت محوله زندگي ميكند.» به او فيلمهاي خبري دوران قديم را نشان داده و حتي به ديدار پسر پرويس در كاروليناي جنوبي رفته است. بيل ميگويد: «نميدانم لازم بوده يا نه اما وقتي در آنجاست پس نميشود ناديده گرفت.» با اين حال، رويارويي دپ و بيل آنقدرها وجود ندارد. بيل ميگويد: «ما فقط چند صحنه كوتاه با يكديگريم. در واقع شايد يكي. جاني به صورت سايه روشني است كه من به او شليك ميكنم.» فقط يك صحنه؟ مانند همان صحنه رابرت دونيرو و آلپاچينو در فيلم «مخمصه»؟ بيل اضافه ميكند: «خب، اشتباه نكنيد. فيلم درباره دلينجر است. من مكمل هستم. بنابراين تصور ديگري نداشته باشيد.» اگر به هر جهت ما دپ و بيل را آنگونه كه ميخواهيم در برابر هم نميبينيم، ولي يكي از صحنههاي مطلوب را با آن دو شاهديم وقتي واقعه ناگوار حمله افبيآي به سال 1934 به مسافرخانه «ليتل بوهيميا» در شمال ويسكانسين، دوبارهسازي شده است. مايكل مان با مهارت هميشگي در فضاي اصلي نشان ميدهد كه چگونه دلينجر از دست پرويس و مردانش ميگريزد. حتي اينك كه ماهها از ساخت آن ميگذرد، كريستين بيل به ياد ميآورد: «من گلولههاي بسياري به درون جنگل و در نيمههاي شب شليك كردم، باور كنيد هنوز مزه و طعم فلز و آهن را در دهانم حس ميكنم.»
منبع:روزنامه ی اعتماد ملی